...با هر بار تازه سازي(رفرش) صفحه يك مطلب به صورت تصادفي بارگذاري خواهد شد

قصه های ولایت جابلقا_روایت دوم_قسمت دوم


قصه های ولایت جابلقا_روایت دوم_قسمت دوم 

تااونجاگفتیم که قرار شد فستیوال فیلمی در جابلقا راه بیوفته و... . مسعود و جعفر که هنوز پول تو دست و بالشون مونده بود به این فکر افتادن حالا که پولش هست! تا راه افتادن جشنواره هم که چارپنج روزی وقت داریم پس چرا خودمون یه فیلم نسازیم و نذاریمش تو جشنواره؟
دست به کار شدن و شروع کردن به نوشتن فیلمنامه!فیلمنامه رو یه شبه نوشتن!داستان فیلم از این قرار بود که حاج"نصرت" که از بزرگای بازار میوه و تره باره !علیرغم داشتن زن و بچه !عاشق "پوری"دختر 18 ساله ی "رجب " کارگر معتادش می شه!   "پوری "که از این موضوع راضی نبوده!قضیه رو به "ایرج" پسر همسایه شون که شاگرد مکانیکی بوده و خاطر همو می خواستن می گه! ایرج که موتور تریل هم داره! با نصرت و آدماش درگیر می شه!ودر آخر فیلم رجب اعتیادشو ترک می کنه! پوری و ایرج هم عروسی می کنن!!!فیلمنامه که حاضر شد نشستن و فکر کردن که این نقشا رو کی بازی کنه!از اونجا که "پاچینو" بازیگر محبوبشون بود!اونو واسه نقش نصرت انتخاب کردن!واسه نقش پوری هم"اینگرید برگمن"و در نظر گرفتن!ولی سر بازیگر نقش ایرج اختلاف نظرداشتن .مسعود می گفت:براد پیت!جعفر می گفت:تام کروز! خلاصه دیدن اینجوری که نمی شه !قرار شد از یه نابازیگر استفاده کنن!خیلی فکر کردند! تا جعفر پیشنهاد داد: نقشو بدیم همین میثم خودمون بازی کنه! از وقتی "یک آسمون غروبشو" تخته کردن وقتشم بیشتر شده!از همین قضیه تخته شدنشم استفاده تبلیغاتی می کنیم! تازه تو وجناتش دیدم تا سوپر استاری هم می تونه پیش بره!
با بازیگرا تماس گرفتن و قرار شد همون روز عصر کلید بزنن!توسکانس اولی که می خواستن بگیرن پاچینو(نصرت) بنز 190 شو جلوی در خونه ی رجب پارک می کنه از صندوق عقب کیسه ی برنج و حلب روغن و برمیداره می ره در خونه ی رجب در می زنه!برگمن(پوری) درو باز می کنه وسلام می کنه! و می گه :الان بابامو صدا می کنم! نصرت می گه: علیک سلام!خانوم خانوما!...نه نمی خواد!یه کم خرت و پرت اوردم قابل تورو نداره!...قابل بدونی کلبه خرابه ی تو شمال هست که می شی خانم خونه و تاج سر من!... بدقلقی نکن!... لب تر کنی زندگیت عوض شده !تا کی می خوای بشوری و بسابی ؟حیف تو نیس!؟! پوری عصبانی می شه درو می کوبه به هم گریه کنان می ره توی خونه!... بماند که همین سکانسو به خاطر اینکه پاچینو نمی تونست درست بگه "بد قلقی"! و می گفت :  "بدقلقلی"!!! 17 تا برداشت رفتن!چون به هرحال مسعود و جعفر سر دیالوگا خیلی حساس بودن! 
بالاخره بعد از سه روز کار فیلمبرداری تموم شدو رفتن واسه مونتاژ! قرار شد اسم فیلمو هم بذارن :  "آرامش در حضور گوزنها"!!!
با بقیه پولا هم تبلیغات فیلمو شروع کردن .
جعفر متنی رو هم واسه ی تیزر فیلم نوشت که قرار شد بدن ابوالحسن تهامی نژاد اونو بخونه_به سبک تیزر فیلمفارسیا بخونین!_:" وقتی مرزها در هم می شکند!.. وقتی عشق جای خود را به نفرت می دهد... یک مرد که از انسانیت بویی نبرده...آنها به چه می اندیشند... هیجان...اضطراب...عشق...چه چیزی در چشمان معصوم دختر است؟...وقتی در دنیای پلیدی ها تنها می ماند...چه راز هایی در این خانه نهفته؟...زنگها برای که به صدا درمیاید؟؟؟...مردان خبیث ازکجا امده اند...وقتی حادثه. عشق .اضطراب.یک جا گرد میایند ...و...و..."
ادامه  دارد...